|
حقوق بین الملل نوین/ MOINLAW
|
||
|
حقوق بین الملل عمومی، حقوق بین الملل اقتصادی، حقوق بشر، حقوق بین الملل توسعه و.. |
محمدباقر شیخی
صلح یا جنگ؟ سئوالی است که هم پای زندگی بشر در کره زمین تاکنون مطرح است. پاسخ چیست؟ اصل و اولویت با صلح است یا جنگ؟ اگر صلح اصیل است و واقعی، چرا جنگ همزاد و همراه آن همواره وجود دارد و نقش تخریبی خود را به رخ انسان و طبیعت می کشد؟ پاسخ به این سئوال ساده نیست. در همین زمان یعنی در دهه سوم قرن بیست و یکم میلادی که عقل و تجربه بشر تکامل و تحولات گسترده ای را پشت سر گذاشته و قوانین، مقررات، توصیه ها و سازمان های فراوانی را در مدح صلح و نفی و ذم جنگ دیده است، شاهد جنگ های ویرانگر در جهان هستیم. جنگ روسیه و اوکراین در منطقه بالکان و جنگ اسرائیل علیه حماس و حزب الله در منطقه غرب آسیا، بحران تایوان در شرق آسیا، از نمونه های آن هستند. جنگ های ویرانگر و جنایت باری که هر کدام با منشاء، ابعاد و میزان ویرانی ها و جنایات خود، جهان را بار دیگر بهت زده می کنند.
بنابراین، دامنه بحث بسیار گسترده است. این که انسان از نظر روحی و روانی و بطور ذاتی صلح طلب است یا جنگ طلب و تجاوزگر، با نظرها و پاسخ های متفاوتی مواجه است. از آنجا که این بحث و استدلال محدود به چارچوب حقوق بین الملل است، به ناچار از پرداختن به جنبه های روانشناختی فردی، گروهی و سیاسی - تاریخی آن خودداری می کنم. از داده های علمی و تاریخی این جنبه ها برای پرداختن به مفاهیم صلح و جنگ در میان دولت ها بهره می گیرم، ولی هدف اصلی در اینجا بررسی علل و جایگاه این دو مفهوم در روابط بین الملل و در کنش دولت ها و تابعان حقوق بین الملل است.
علیرغم تمایل و تلاش قدرتمداران، افزون طلبان و نظامی گری های افراطی و گسترش طلب، فعالیت ها و آثار باقی مانده از شخصیت های حقوقی، سیاسی، فلسفی، جامعه شناسی و نیز افکار عمومی جهانی، نشان می دهد که ملت ها و گروه های انسانی در مجموع در صدد تقبیح جنگ و تمجید و تقویت صلح هستند. بنابراین، صلح در نگاه غالب در اولویت بشر و از آرزوهای دیرینه او است. بر پایه همین یافته ها است که در این تحقیق عنوان اصلی "صلح و جنگ" را انتخاب کردم. این در حالی است که بیشتر صاحبنظران و نویسندگان مشهور پیشین، عنوان اصلی "جنگ و صلح" را برای تحقیق یا رساله علمی خود برگزیدند. یک نمونه معروف و اثرگذار، کتاب جنگ و صلح لئو تولستوی است که در سال ۱۸۶۹ انتشار یافت. تقدم مکانی جنگ در این نوشته ها، هرچند به به طور قطع، اولویت و اصیل بودن جنگ در ذهن صاحبان آثار را نمی رساند، ولی می تواند نشان دهنده تحت الشعاع قرار گرفتن صلح و آرامش در سایه جنگ باشد.
با این که زندگی بشر از نظر تاریخی با صلح و جنگ توام است، ولی ادبیات تاریخی بیانگر آن است که جوامع بشری، به هر دلیلی، به غوغای جنگ توجه بیشتری نشان داده است. پرداختن به نظریه های جنگ و تبیین انواع جنگ ها از قدمت خیلی بیشتری نسبت به نظریات صلح برخوردار است. برای نمونه، نظریه جنگ عادلانه آگوستین در نوشته ای با عنوان شهر خدا/City of God مربوط به اوایل قرون وسطی است. مفهوم صلح با اینکه بطور کلی در ادیان، مذاهب و فرهنگ های باستانی مطرح بوده، ولی آثار مکتوب و تحلیلی-حقوقی آن از قدمت چندانی برخوردار نیست. اولین اقدام ها و نظریه های علمی در تبیین و تحکیم صلح مدرن به اواخر قرن هیجدهم میلادی به بعد بر می گردد. رساله صلح جاودان/ پایدار ایمانوئل کانت 1795، کنفرانس های صلح لاهه 1899 و 1907 و توسعه آن در میثاق جامعه ملل 1919 و منشور سازمان ملل متحد 1945 و آثار بعدی ناشی از منشور ملل متحد از اسناد مهم و مبنا در این زمینه به شمار می روند. با وجود این، با این رویکرد که زندگی سالم و رسیدن به رفاه و سعادت مورد نظر و آرزوی بشری، تنها در سایه صلح امکان پذیر است، بنابراین، اول به بحث نظریه ها و تحولات جهانی در مفهوم صلح و پس از آن به کالبد شکافی جنگ می پردازم.
الف. صلح
صلح چیست؟ برای صلح که معادل انگلیسی آن "Peace" است، می توان معنای سلبی و اثباتی در نظر گرفت. (این یادآوری لازم است تا باید بین مفهوم صلح در معنای عام و پیمان صلح در معنای خاص تفاوت قائل شویم. پیمان صلح در شرایط بروز جنگ مطرح است که هم محدود به طرفین متخاصم و هم موقت از نظر زمانی است و هر آن می تواند نقض و باعث شروع جنگ شود. در حالی که مفهوم کلی صلح، ایجاد آرامش و امنیت پایدار برای همه جوامع و در همه ابعاد زندگی است.) در معنای سلبی، صلح به نبود خشونت و نبود ترس از خشونت در سطح ملی و بین المللی به طور کلی اشاره دارد. در چارچوب خاص حقوق بین الملل هم به نبود خشونت، تجاوز، تهدید، توسل به زور و جنگ در روابط بین ملت ها و دولت ها اطلاق می شود. در معنای اثباتی، صلح به معنی وجود امنیت و آرامش در زندگی همه ملت ها و دولت ها است. بنابراین، در جنبه سلبی ناگزیریم به جنگ و انواع و ابعاد آن بپردازیم که وجود آنها به معنی نقض و نبود صلح است. در حالی که در جنبه اثباتی به خود صلح و برقراری و مدیریت دائم امنیت برای دستیابی به صلح پایدار می اندیشیم که به معنی نفی و منع جنگ و همه عوامل بروز آن است. روشن است که صلح در معنای اثباتی بسیار فراتر از نبود خشونت و جنگ یا همان صلح منفی است.
صلح در معنای مدرن خود، نه تنها به برقراری امنیت و آرامش، که به همه لوازم آن نیز توجه دارد. آزادی، رفاه، توسعه اقتصادی، فقر زدایی، عدالت اجتماعی، حقوق بشر، احترام به تفاوت های نژادی، قومی، مذهبی و جنسیتی، حفظ محیط زیست، توسعه روابط دوستانه بین ملت ها، حل و فصل صلح آمیز اختلاف ها و نیز نهادها و سازمان های بنیادی مرتبط با آنها در مقوله صلح اثباتی مطرح هستند. در نتیجه، وظیفه صلح سازی و صلحبانی را بسیار گسترده و در شبکه ای درهم تنیده و پیچیده برای همه جوامع و همه جنبه های زندگی مطالبه می کند. بدون تردید، برای بررسی مفهوم و جایگاه صلح در حقوق بین الملل و سیر تحولات آن در روابط بین الملل، بررسی نظریه ها، آثار و عملکردها و نهادهای عمده شکل گرفته در جامعه جهانی ضروری است.
1. نظریه های صلح
1.1. صلح جاودان/پایدار کانت
صلح جاودان (Perpetual Peace)، از نظریه های به جا مانده از قرن هجدهم و از آثار ماندگار فیلسوف مشهور، ایمانوئل کانت (1804-1724) است پس از سال ها تحقیق و تجربه، در سال 1795 به زبان اصلی یعنی آلمانی منتشر شد. ترجمه آن در ایران هم با نام صلح پایدار، در سال 1380 توسط محمد صبوری انتشار یافت. نگاه فلسفی کانت به موضوع صلح مورد استقبال و تجزیه و تحلیل گسترده قرار گرفت. در این نظریه، فیلسوف آلمانی تحت تاثیر جنگ های متعدد دوران زندگی خود، که با انگیزه های مختلف، حیات و جسم و جان بشر را تهدید و آزرده می کرد، راهکارهایی را برای برقراری صلح دائمی بین ملت ها و دولت ها در صحنه روابط بین الملل پیشنهاد می کند. این نظریه آرمانی صلح در تحولات عمده بعدی در روابط بین الملل و شکل گیری سازمان های عام بین المللی از قبیل جامعه ملل (1919) و جایگزین آن یعنی سازمان ملل متحد (1945)/ www.un.org بی تاثیر نبود. در ادامه، به جنبه هایی از نظریه صلح کانت و میزان موفقیت و ناکامی آن اشاره کوتاه می کنم.
کانت در رساله صلح جاودان خود، که حاصل سال ها تحقیق و تجربه است، شرایط و زمینه هایی را برای رسیدن به وضعیت صلح پایدار ضروری و لازم می داند. قبل از بیان این شرایط، او به تحلیل مرحله گذار مربوط به یک شرایط و فضای فرضی است، اهمیت ویژه قائل است. و آن توافق نانوشته جامعه انسانی برای گذار از وضع طبیعی به وضع مدنی است. کانت بر اساس یافته های صاحبنظران پیش از خود مانند توماس هابز ( 1679-۱۵۸۸) و جان لاک ( 1704 -۱۶۳۲)، پیش شرط رسیدن به صلح و امنیت پایدار در محیط بین المللی را هم عبور دولت ها از وضعیت طبیعی به وضعیت مدنی می داند. هابز با نگاه منفی به ذات شرور انسان (انسان گرگِ انسان است)، و لاک با نگاه خوشبین به ذات انسان (انسان، خیر خواه و صلح طلب ذاتی است)، به تبیین زندگی در وضع طبیعی پرداختند. آنها معتقد بودند که انسان در وضع طبیعی دارای آزادی مطلق، بی قید و شرط و بدون قانون است. به دلیل خود مختاری و رها گشتگی در قبال شرارت های خود (طبق رویکرد هابز) و در مسیر زیاده خواهی در مقام، مال و ثروت اندوزی(طبق رویکرد لاک)، هیچگونه خط قرمز، تعهد و مسئولیتی را نمی پذیرد. این بی قانونی و آزادی مطلق جان و مال دیگران را در خطر قرار می دهد و تجاوز و جنگ مدام را توجیه می کند. در وضع طبیعی، جنگ در هر آن محتمل و موجه است. آن دو دانشمند، برای نجات از این وضعیت، عبور از وضع طبیعی به وضع مدنی را با قرارداد اجتماعی نانوشته و در جامعه فرضی مطرح کردند که مفهوم این قرارداد اجتماعی بعدها با تلاش و تحقیق ژان ژاک روسو فرانسوی ( 1778-۱۷۱۲) تکمیل و تشریح شد.
بر اساس این نظریات، جامعه انسانی کم کم و با تجربه های تلخ به این نتیجه رسید که در وضع طبیعی ممکن است اصل حیات خود را در معرض نابودی قرار دهد. در نتیجه، بشر پذیرفت تا وضع طبیعی خود را کنار بگذارد و با پذیرش برخی محدودیت ها به وضع مدنی کوچ کند. در وضع مدنی، انسان ناچار است از بخشی از آزادی خود چشم پوشی کند و در ازای آن، بقای خود را تضمین کند. به این صورت که بخشی از اختیارات و قدرت خود را به شخص یا گروه خاص تفویض کند و آن گروه حفظ آزادی ها، امنیت، رفاه، احترام به مالکیت و مجازات متخلفین را تضمین کند. این گذار از وضع طبیعی به وضع مدنی در مسیر خود موجب پیدایش مفهوم جدیدی به نام دولت شد. بنابراین دولت مولود وضع مدنی است و تاکنون با قوانین اساسی و عادی و مقررات تنظیم گر، مراحلی را برای تکامل و توسعه طی کرده است. دولت ها از نظر شکلی یکسان نیستند و در انواع پادشاهی، جمهوری، پارلمانی، ریاستی و مانند آن، اعمال قدرت و حاکمیت می کنند. ولی در ماهیت، همه دولت ها با هر نام و شکلی دارای قدرت محدود هستند. فقط در حد اختیارات تفویض شده در وضع مدنی می توانند عمل کنند. یعنی حفظ و نگاهبانی آزادی های فردی و اجتماعی، امنیت، رفاه، احترام به مالکیت خصوصی، جایگزینی صلح و آشتی به جای جنگ و تجاوز و نیز تضمین مجازات عادلانه متخلفین از نظم مدنی. عدول دولت از این اختیارات خلاف قرارداد اجتماعی، موجب استبداد، دیکتاتوری و بازگشت به وضع طبیعی است. بررسی بیشتر اختیارات و محدودیت های دولت های ملی در جای خود، به ویژه در رشته های حقوق عمومی و علوم سیاسی مطرح و از چارچوب این تحقیق خارج است.
کانت با پذیرش استدلال اندیشمندان پیش از خود، در تببین وضع طبیعی در جوامع داخلی، برای جامعه دولت ها هم دو وضعیت طبیعی و مدنی را مطرح کرد. از نظر کانت دولت ها در وضع طبیعی به سر می برند و خود را آزاد مطلق و دارای قدرت و اختیار نا محدود می پندارند. هر کجا و هر وقت میل، اراده و منافع دولت ایجاب کند به جنگ و خشونت متوسل می شود و به کسی و جایی پاسخگو و متعهد نیست. بنابراین، در وضع طبیعی، بین دولت ها هم بی قانونی و یا قانون زور حاکم است و آن که قوی تر است اراده خود را با زور و جنگ تحمیل می کند. پس جامعه دولت ها در وضع طبیعی، جامعه جنگل است و صلح در آن پا نمی گیرد و با اشتهای افزون طلب حاکمان، جنگ بهترین ابزار برای توسعه قدرت، گسترش ارضی، انحصار قدرت و سلطه خواهد بود. با این استدلال، کانت گذار دولت ها از وضع طبیعی به وضع مدنی در جامعه بین المللی را لازم می داند. دولت ها، فارق از قوی یا ضعیف بودن، فقیر یا غنی بودن، باید از آزادی بی حد و حصر و نا محدود چشم پوشی کنند و به الزامات تشکیلات و فدرالیسم بین المللی تن دهند. جامعه دولت ها و روابط بین الملل از حالت آنارشی و بی نظمی به نظم متناسب با محیط بین المللی تن دهند تا برقراری و استمرار صلح جهانی امکان پذیر شود. با این مقدمه و مرحله گذار، کانت در ادامه شرط هایی را برای دست یابی به صلح پایدار در جامعه بین المللی ضروری و لازم می شمارد که مورد بررسی قرار می گیرد.
1.1.1. پایه های اصلی ایده صلح جاودان کانت:
براساس مقدمه بالا که در عالم فرضی دو وضعیت طبیعی و مدنی را برای جامعه انسانی در نظر می گرفت و گذار از وضع طبیعی به وضع مدنی را برای طرح موضوع صلح جاودان در هر دو سطح از جامعه داخلی و بین المللی لازم می دانست، کانت در ادامه به سه پایه مهم برای دست یافتن به صلح دائم در روابط بین دولت ها را به عنوان شرط اصلی در نظر می گیرد. الف. نظام جمهوری ب. فدراسیون دولت های آزاد ج. شهروندی جهانشهر. هریک از این پایه ها تاثیر گذاری خاصی در برقراری صلح جهانی دارند. نبود یا ضعف هر کدام می تواند تضعیف کننده مسیر صلح جاودان باشد. قبل از پرداختن به کاربرد و شمول این پایه ها، یادآوری شرط هایی که کانت در رساله صلح خود بر رعایت آنها تاکید دارد، دارای اهمیت است. شرط های لازم الاجرا به قرار زیر است:
- هیچ پیمان صلحی که در آن به طور ضمنی دستاویزی برای جنگ در آینده وجود داشته باشد، اعتبار نخواهد داشت
(No peace treaty which is drawn up with a secret reservation of some matter for a future war will be considered valid.)
هدف کانت این است که پیمان صلح از صرف یک ترک مخاصمه مقطعی فراتر رود و به عملیات جنگی پایان دهد. پیمان صلح باید شفاف و آشکارا خواهان صلح و رفع زمینه های جنگ باشد. پیمان صلح تاکتیکی و ناشی از شرایط خاص مانند خستگی و فرسودگی ماشین جنگی طرفین درگیر هیچ گاه پیام آور صلح نیست و دولت های جنگ طلب به محض مساعد دیدن شرایط و با بهانه های واهی، ممکن است جنگ جدیدی را آغاز کنند. این شرط کانت بعدها نیز مورد توجه در روابط بین الملل قرار گرفت و با عنوان دیپلماسی آشکار، هر گونه دیپلماسی مخفی را بی اعتبار و ممنوع اعلام کرد که از ویژگی های مثبت دیپلماسی در حال حاضر نیز به حساب می آید. در گذشته مرسوم بود که پیمان ها و حتی ائتلاف های مخفی یا دارای بندهای مخفی حمایتی برای توسل به جنگ و یا دفاع در قبال جنگ شکل می گرفت و کشورهای دیگر از آن بی خبر بودند. جنگ های جهانی اول و دوم برخی از این دیپلماسی مخفی و ائتلاف پنهانی جنگی را آشکار کرد.
البته در حال حاضر هم شاهد ائتلاف ها و پیمان های نظامی بین دو یا چند کشور هستیم، با این تفاوت که چنین توافقی آشکارا در قالب پیمان و یا سند تاسیس سازمان اعلام می شود. پیمان ناتو در حال حاضر نمونه اعلای چنین توافقی است که طبق ماده 5 خود آشکارا اعلام می کند، حمله نظامی به یک یا چند عضو ناتو را حمله به همه اعضای آن تلقی و به مقابله با آن بر می خیزند. ناتو در شرایط جنگ سرد و در مقابل سازمان ورشو شکل گرفت که ورشو منحل شد ولی ناتو همچنان به توسعه قلمرو جهانی خود مشغول است که با شرط برچیده شدن پیمان های نظامی و ارتش های ثابت مورد نظر کانت در تعارض است. در نتیجه، شرط کانت برای خودداری طرفین پیمان از هر گونه کتمان نیت و ذهنیت ریشه های جنگ و نیز پرهیز از پیمان و دیپلماسی مخفی در ائتلاف جنگی برای اهداف تجاوزکارانه معطوف به آینده، زمینه مساعدی را برای طرح دیپلماسی آشکار و تقویت صلح پایدار هموار کرد.
- هیچ کشور مستقلی (کوچک یا بزرگ)، نباید به روش های وراثت، مبادله، خرید و فروش یا هبه به مالکیت کشور دیگری در آید.
(No State standing on its own (whether it is small or large is irrelevant here) can be acquired by another state through inheritance, exchange, purchase, or donation.)
بر اساس حق سرنوشت ملت ها، کشوری که دارای سرزمین و جمعیت انسانی مشخص و مستقل است تحت هیچ عنوان، حتی با عناوین تجاری نمی تواند و نباید به تملک کشور دیگری در بیاید. در زمان کانت چنین پدیده ای مرسوم بود و قدرت ها برای تقویت خود، انضمام سرزمین های دیگر را به کشور خود از راه های خرید و فروش و مانند آن و یا از طریق در خدمت گرفتن افراد آن در جنگ علیه ثالث مبادرت می کردند. روشن است که این اقدام برای تقویت بنیه های جنگی صورت می گرفت که مشوق جنگ و تهدید صلح به حساب می آمد. برای پیشگیری عوامل و ریشه های جنگ، این شرط کانت هم هائز اهمیت است. امروزه دو پدیده رایج وجود دارد که با توجه به شرط منع اکتساب سرزمین و کشور مستقل قابل بحث و بررسی بیشتر است. یکی اقدام به الحاق یک کشور یا بخشی از یک کشور به کشور دیگر از طریق رای و نظر جمعیت کشور ملحق شونده و با نظارت نهاد بین المللی یا کشور ثالث مانند تحولات بالکان، و دوم ادغام دو یا چند کشور برای ایجاد یک قدرت بزرگتر مانند اتحادیه اروپا که در جای دیگر قابل تحلیل است.
- ارتش های ثابت به تدریج و به طور کامل برچیده شوند.
(Over time standing armies (miles perpetuus) shall be completely abolished).
کانت از یک طرف معتقد است که وجود تشکیلات گسترده و تا بن دندان مسلح با آمادگی دائمی برای جنگ، هم تهدید کننده و هم تحریک کننده کشورهای دیگر است و مسابقه تسلیحاتی و تقویت بنیه نظامی کشورها، بالاخره در یک نقطه منجر به انفجار جنگ می شود. پس اگر دولت ها در برقراری صلح دائم صادق هستند، باید حسن نیت نشان دهند و ارتش های ثابت ، پر هزینه و تسهیل کننده جنگ را منحل کنند. او از جنبه انسانی هم استدلال محکمی را برای برچیدن ارتش های ثابت دنیا ارائه می دهد. گفتیم که فرد انسانی در فلسفه کانت از جایگاه ویژه برخوردار است و هر کدام از آنها به عنوان واحدی مستقل، از استقلال، آزادی، کرامت و شرافت برخوردارند. هر انسانی خود یک غایت است. بنابراین، وقتی دولت ها افراد انسانی را برای کشتن دیگران و یا کشته شدن توسط دیگران اجیر می کنند، در واقع آنها را به صورت ابزار و بخشی از ماشین جنگی در کنترل خود در می آورند که با رویکرد کانت نسبت به جایگاه، حقوق و اخلاق انسانی تعارض دارد. البته کانت سعی می کند تا با جدا کردن موقعیت افراد داوطلب یک کشور برای دفاع سرزمین خود در برابر تجاوز بیگانه، تفاوتی بین ارتش ثابت رقابتی و نیروهای مدافع و خودجوش ملی قایل شود. در واقع، کانت با این دو استدلال،در صدد است تا موانع صلح را، که ارتش های ثابت یک عامل مهم آن است، در یک توافق فرضی و با پیش شرط های لازم بر طرف کند و بعد از آن به اصول و پایه های اصلی به عنوان زیرساخت مطمئن صلح پایدار بپردازد.
- هیچ کشوری نباید برای امور برون مرزی خود، بدهی ملی به بار آورد.
(No national debts shall be incurred in connection with the foreign affairs of the state.)
کسب ثروت یک دولت، از راه کمک گرفتن، اخذ وام و قرض از داخل و خارج، اگر برای شکوفایی داخلی و رونق اقتصادی، ایجاد رفاه و رفع نیازهای ملت خود باشد نه تنها مذموم نیست، که امری سنجیده، عقلانی و قابل احتزام است. ولی دولتی که برای تقویت بنیه نظامی و انبار سلاح برای پیشی گرفتن در رقابت تسلیحاتی اقدام به گرفتن قرض و وام از خارج کند، در جهت تهدید صلح و تقویت جنگ حرکت می کند. بنابران هم قرض دهنده و هم قرض گیرنده عملی مرتکب می شوند که مغایر مسیر مسئولانه صلح است.
- هیچ کشوری حق ندارد با توسل به زور در تشکیل یا داره کشور دیگر دخالت کند.
(No state shall use force to involve itself with the constitution and government of another state.)
کانت در این جا به موضوع مهمی اشاره می کند که منشاء پیدایش اصول بنیادی در حقوق بین الملل نوین شده است. اول، اصل حق تعیین سرنوشت ملت ها، به این معنا که برای تشکیل یک کشور و تعیین نوع رژیم حاکم بر آن، تنها مردم همان سرزمین هستند که حق تصمیم گیری دارند و کشورها و قدرت های خارجی حق دخالت ندارند. دوم، اصل صلاحیت انحصاری حاکمیت ها، یعنی این که هر حاکمیتی به عنوان واحدی مستقل، دارای صلاحیت انحصاری در امور تقنینی، قضایی و اجرایی نسبت به اتباع و شهروندان خود است. سوم، اصل عدم مداخله در امور داخلی که در بند 7 ماده 2 منشور ملل متحد هم مورد تاکید قرار گرفته و برخی از آن به عنوان قاعده آمره بین المللی یاد می کنند، به این معناست که چه دولت ها و چه سازمان های بین المللی، به هیچ عنوان و بهانه ای حق دخالت در اموری را که به طور ذاتی مربوط به حاکمیت یک دولت ملی است، ندارند. هر چند، هنوز در عمل به روش های مختلف دخالت در امور داخلی کشورها وجود دارد، این شرط عدم مداخله کانت نقش قابل توجهی در توسعه حقوق بین الملل و قانونمندی دولت ها در احترام به به صلاحیت انحصاری و استقلال حاکمیت ها داشته است. دامنه این بحث و اصل های ناشی از استقلال ملت ها بسیار گسترده است و ادبیات وسیعی را در حقوق بین الملل به خود اختصاص می دهد.
- هیچ دولتی نباید به هنگام جنگ با کشوری دیگر، به خود اجازه توسل اقدام های خصمانه ای دهد که اعتماد دو سویه میان طرف های درگیر را برای صلح آینده ناممکن می سازد؛ این اقدام ها عبارتند از: استخدام آدم کش (Precussores) یا مسموم کننده (Venefici)، نقض پیمان سازش، تحریک اتباع کشور طرف جنگ به خیانت به میهن (Preduellio) و مانند آن.
(No state at war with another shall permit acts of hostility which would necessarily make mutual trust in a future peace impossible. Such acts include using assassins (percussores) and poisoners (venefici), breaching the terms of surrender, inciting treason (perduellio) in the enemy state, and so on.)
در نهایت، و در آخرین شرط مقدماتی، ملاحظه می شود که کانت به یک واقعیت اعتراف دارد. و آن گریز ناپذیری مطلق از جنگ است. بر این اساس، موضوع جنگ را تفکیک می کند به دو حالت منع ورود به جنگ (Jus ad bellum) که سعی دارد با ایجاد شروط و مشوق هایی جلوی آن را بگیرد. و حالت ممنوعیت های حین جنگ (Jus in bellum) که سعی دارد محدودیت ها و موانعی را برای طرفین درگیر در جنگ مطرح کند تا از دامنه آتش جنگ بکاهد. درک این دو حالت بسیار اهمیت دارد. وضعیتی است که هنوز جامعه بین المللی با آن مواجه است.
مساله این است که با همه دلایل عقلانی، انسانی و حتی ملاک های مادی زیانبخش بودن جنگ، با قاطعیت نمی توان گفت که دولت ها برای رسیدن به مقاصد مشروع یا نامشروع خود به جنگ متوسل نمی شوند. تعبیر مشروع و نامشروع به این معنی است که وقتی دولت الف به برخلاف تعهد به صلح و فقط برای دستیابی به منفعت های فردی کشور خود به کشور ب تجاوز می کند، عملی نامشروع مرتکب می شود که هر آن با دلیل و توجیه یک طرفه ممکن است در روابط بین الملل رخ دهد. نمونه های آن در تاریخ معاصر کم نیستند. تصمیم آلمان هیتلری بر خلاف نظم حقوقی ناشی از میثاق و چارچوب جامعه ملل، و یا تجاوز آشکار دولت بعث عراق به فرماندهی صدام حسین به ایران و سپس به کویت، با وجود تعهداتش به منشور ملل متحد، نشان دهنده آن هستند که دولت ها، با وجود شرایط مورد نظر کانت و با وجود فدراسیون و یا سازمان های ناظر بین المللی هم ممکن است به زور و جنگ متوسل شوند. منظور ما از جنگ مشروع آن است که وقتی وقوع تجاوز محتمل باشد، عقل حکم می کند که دفاع هم ممکن شود. کشوری که مورد تجاوز قرار گرفته، حق دفاع مشروع از خود را دارد. این یعنی بروز جنگ بین دو طرف. به نظر می رسد که کانت با پذیرش این حقیقت، برای شرایط احتمالی جنگ هم راه حل ها و محدودیت هایی را پیشنهاد می کند تا در نهایت به نفع صلح تمام شود. او می گوید حالا که برخلاف آرمان و آرزوی بشری، جنگ واقع شده، دست کم در حین جنگ برخی مسایل انسانی را رعایت کنید تا شاید بتوان جهان را از خشونت بی حد و حصر نجات داد.
معنای این شرط آخر کانت این است که دولت های درگیر در جنگ در شرایط جنگی هم باید به فکر روزگار صلح باشند. جنایت جنگی را مرتکب نشوند تا موجب نا امیدی از صلح در فردای جنگ نشود. اگر بروز جنگ را ناگزیر می دانید و توجیه می کنید، دست کم در حین جنگ به قواعد پذیرفته شده وفادار باشید. مکان های غیر نظامی را مورد هدف نظامی قرار ندهید. افراد غیر نظامی، کودکان، زنان، سالمندان و بیماران را مورد هدف قرار ندهید. پیمان های گذشته را که متعهد هستید زیر پا نگذارید. کشتارهای ناجوانمردانه را کنار بگذارید و از راه اجیر کردن افراد، دست به کشتار جمعی و یا مسمومیت جامعه نزنید. مجموعه این موارد که کانت تاکید می کند، به اضافه نمونه های دیگری مانند برخورد انسانی با اسیران جنگی، رعایت حقوق زیست محیطی در جنگ، مجموعه حقوقی جدیدی را به وجود می آورد که امروزه در چارچوب حقوق جنگ و همچنین حقوق بین الملل کیفری در دانشگاه ها، محاکم و مراکز تحقیقاتی مطرح و دارای جایگاه ویژه است.
در نتیجه، با اعتراف کانت به احتمال بروز جنگ در روابط بین الملل در آینده، پرداختن به موضوع صلح شامل بحث حقوق جنگ هم می شود. نکته مهم این است که وجود حقوق جنگ (Jus in bellum) به معنی حمایت از جنگ نیست. این حقوق در راستای تقویت صلح و برای رفع تدریجی جنگ از راه قانونمند کردن آن است. هر چند دست یازیدن به چنین آرمانی ممکن است، به دلیل خصلت قدرت دولت ها و تمایل آنها به نوعی از آنارشی در روابط بین الملل، نشدنی به نظر برسد، ولی دلیل نمی شود که جامعه عقلا با دست روی دست گذاشتن شاهد گسترش دامنه جنگ باشند. وجود چنین قواعد و محدودیت هایی خیلی سودمندتر از نبود آن است.
الف. نظام جمهوری
این پایه برگرفته از نظریه وضع مدنی است که کانت تسری آن به جامعه دولت ها را خواستار بود. دولت ها اول باید در سطح ملی مسیر صحیح وضع مدنی را طی کنند. نظام داخلی کشور باید مبتنی بر قانون اساسی مدنی باشد که نظام جمهوری را تجویز کند. بنابراین، جامعه دولت ها که دور هم جمع می شوند،نظام جمهوری آنها باید برآمده از قانون اساسی استوار باشد که خود نشات گرفته از قرارداد اجتماعی و اراده عمومی افراد جامعه داخلی است. در این نظام سه اصل مهم مورد توجه قرار می گیرد: ۱. آزادی هر فرد انسانی به مثابه یک غایت، ۲. حمایت قانون عمومی از هر فرد به مثابه یک تبعه، ۳. برابری همه افراد در مقابل قانون به مثابه یک شهروند.
طبیعی است حصول این شرایط نیازمند دولتی دمکراتیک، دارای تفکیک قوا و ضمانت اجرای مطمئن است. در واقع، کانت دموکراسی را پیش شرط مهم برای اوضاع داخلی هر یک از دولت ها می داند که با کمک آن بتوانند پایه های دیگر صلح جاودان را ایجاد و به اهداف صلح پایدار نزدیک شوند.
ب. فدراسیون دولت های آزاد
با وجود پایه اول، یعنی جمهوریت در نظام داخلی دولت ها، حالا می توان در فکر پایه دوم صلح جاودان یعنی ایجاد نهاد بین المللی مرکب از دولت های دمکرات دارای نظام جمهوری بود که کانت از آن به فدراسیون دولت های آزاد یاد می کند. هدف اصلی چنین نهاد بین المللی باید پاسداری از صلح باشد. در این مرحله است که کانت سعی دارد وضع طبیعی و مدنی را بار دیگر و برای محیط بین المللی مطرح کند. یعنی این گذار دوباره در اتحاد بین دولت ها هم صورت می گیرد. به نظر می رسد که از نظر کانت، جمهوریت و دموکراسی در نظام داخلی دولت اگر چه لازم است ولی کافی نیست. به همین دلیل معتقد است که دولت های آزاد دارای نظام جمهوری هم باید از حالت بی قانونی و خود مختاری در صحنه روابط بین الملل خارج شوند و به قواعد، اصول و چارچوب ساختاری مشخصی متعهد و پاسخگو شوند. در غیر این صورت، آزادی مطلق و پاسخگو نبودن دولت های آزاد هم می تواند موجب افزون طلبی، خشونت و توسل به زور و جنگ شود.
انحلال ارتش های ثابت و نیز خلع سلاح عمومی همه کشورها از خواسته های کانت در این رهگذر است. در چنین وضعیتی، دولت های عضو فدراسیون ضمن حفظ قدرت دفاع مردمی خود در داخل مرزهای ملی، مورد حمایت فدراسیون قرار می گیرند. اگر شکایتی داشته باشند به این نهاد ارجاع می دهند. اگر هر عضوی از فدراسیون مورد تجاوز و جنگ از سوی یک دولت خارجی قرار بگیرد، کل اعضای فدراسیون در قالب امنیت دسته جمعی به حمایت از دولت عضو و قربانی جنگ بر می خیزند. از این طریق، پاسداری از صلح با همکاری جمعی اعضای فدراسیون عملی می شود. کانت وارد جزئیات بیشتر نمی شود و برخی سئوال ها بی پاسخ می ماند. مانند خروج یا اخراج اعضا، و این که اگر یک دولت عضو فدراسیون توسط عضو دیگر فدراسیون مورد تجاوز نظامی قرار گیرد، وظیفه فدراسیون چیست؟ تکلیف دولت عضو متخلف و آغازگر جنگ چه خواهد بود؟ مجازات، اخراج یا تداوم عضویت؟ البته پاسخ به این جزئیات را نمی توان از کانت به عنوان یک نظریه پرداز فلسفی توقع داشت. این قبیل موارد باید در اسناد موسس و آیین نامه های اجرایی نهاد بین المللی مورد توجه قرار گیرد. نمونه هایی مانند مفاد میثاق جامعه ملل و منشور سازمان مل با جزئیات بیشتر به بسیاری از این سئوال ها پاسخ می دهند.
ج. حق شهروندی جهانشهر
پایه سوم و تکمیل کننده دو پایه جمهوریت و فدراسیون آزاد، به رسمیت شناختن حق جهانشهری شهروندان است. شناسایی حق جهانشهری برای همه افراد توسط کانت شاید تا حد زیادی آرمانی و غیر قابل دستیابی به نظر برسد. ولی گذشت زمان و تحولات جهانی در حال حاضر نشان دهنده اهمیت این دیدگاه کانت است. برای درک این شرط، آشنایی با دیدگاه کانت در باره انسان به عنوان یک واحد مستقل و آزاد، ضروری است و گرنه درک مفهوم حق جهانشهری شهروند مشکل می شود. کانت به هر فرد انسانی به عنوان یک غایت می نگرد. با این رویکرد، هر فرد این حق را دارد در هر مکان از جهان با هر فرد یا دولت دیگری که لازم ببیند وارد مراوده، داد وستد و ارتباط انسانی شود و در هر جای جهان که لازم و مفید می داند مهاجرت کند و اقامت گزیند. در این شرایط هم از حق شهروند و حمایت قانونی برخوردار است. البته این حق تا زمانی معتبر است که قانون دولت مربوطه را نقض نکند، علیه منافع آن دولت اقدام نکند، با گروه های تبهکار علیه امنیت ملی دولت میزبان همدستی نکند. در غیر این صورت دولت پذیرنده می تواند حقوق شهروندی فرد خاطی را لغو و حتی او را اخراج کند. کانت این جهانشهری را نه از روی دلسوزی و نوعدستی، که به عنوان یک حق ذاتی و تثبیت شده برای هر فرد می داند. روشن است که با نادیده گرفتن چنین حق مهمی صلح و امنیت جهانی در معرض خطر قرار خواهد گرفت. طبیعی است با وجود دو پایه جمهوری و فدراسیون دولت های آزاد باید تلاش شود تا این حق و خواسته شهروندان در سرتاسر جهان عملی شود تا انسان ها و یا همان غایات اصلی خلقت در هر کجای زیست کره که تمایل، توان، علاقه و استعداد دارند در آرامش زندگی کنند. این که این ایده آرمانی کانت تا چه حد عملی هست و تا کنون چه مسیری را طی کرده، نیازمند بحث و بررسی بیشتر است.
|
|